هایکوی جبهه

 

هواپیمایی فرو افتاد

چتری باز نشد

لانه ی خر گوشی سوخت

حکایت....جون


زمان همایونی بیست نفر جوان قلندر بودیم که اجبار داشتیم یک کلاس زبان چند ماهه را بگذرانیم ...جایتان خالی یک دوشیزه ی یونانی استادمان بود که به قولی هلو کمی قدش کوتاه وعادت داشت تا میرسید کلاس مبحث ونام خودرا در بالای تخته سیاه می نوشت وهمین باعث میشد دامنش ار حد معمول بالاتر رود تا همه ی بیست نفر نفسشان در حلقشان با دامن ایشان بالا رود ویک هو بیفتدودر هرزنگ کلاس بچه ها تخته را پاک میکردند تا باز 

چند دقیقه ای چشمشان هرز برود واستاد زیبا رو هم دست ودلباز بود ودریغ نمیکرد یکروز که قرار بود ماه های میلادی را یاد بگیرم وهمراه استاد رپیت (تکرار) کنیم یک اتفاقی افتاد همگی باهم تکرار میکردیم ........
سپتمبر ...بیست نفرباهم
اکتبر// / / //
نومبر/ / / /
دسمبر.// /// //

تا ریسدیم به (جون)...چشمتان روزبد نبیند یهو بیست نفر انکرال اصوات نر ه قلندر همگی باهم با صدایی بلند گفتند جون وچنان همگی هم آهنگ گفتند که کم مانده بود شیشه ها بشکنند معلم بیچاره وحشت زده گفت واتس امعتر (موضوع چیه) ...مانده بود که ماه جون مگه چه فرقی با دیگر ماه ها داره
بله دوران خوش همایونی یادش بخیر

  http://lilibeau.blogfa.com/     (   جون  ) لی لی راهم بخوانید

نخ در بهشت


...با چشمانی گریان آمده بود که بیا زندگیم داره از هم می پاشه ...پرسیدم چی شده گفت زنه بچه هارو ور داشته رفته خونه ی باباش الان دو هفته س امروز از دادگاه برام اخطار فرستادند برم برای طلاق یه کاری بکن زنم تورو خیلی قبول داره بیا وساطت کن ...گفتم باشه ولی دقیق وبی کلک ودروغ راسه حسینی بگو ببینم چه غلطی کردی که زنت عاصی شده گفت باشه بتو که دیگه نمی تونم دروغ بگم ...تعریف کرد:.....که تو عکاسی یکی از این خوشگلا تور کردم بردم تاریک خونه چون کار عجله ای بود شورت طرفو اشتباهی پوشیدم یادم بودها ولی نمیدانم چی شد که  یادم رفت وقتی تو خونه شب که رفتیم تو اطاق خواب زنم دید که شورت زنانه پامه خلاصه سین جین شروع شد وما انکار کردیم وهی گفتیم مال خودته ..اونم فریاد میزد که بیشرف من کی از این شورتهای نخ در بهشت داشتم الاغ بی آبرو خاک برسرت...هیچی دیگه شبانه آژانس گرفت با بچه ها رفت حالا تو باید ریش سفیدی کنی ..منم دوتا زدم تو سرش گفتم آخه نفهم تو چه جوری شورت نخ در بهشتو اشتب گرفتی حالا من چه خاکی سرت کنم مردهم اینقدر خر

اشعار  زنان افغانی


لندی ها ( اشعار کوتاه) 
از زنان گمنام افغانی

این اشعاربه زنان شاعر افغانی تعلق دارد و نمونه هایی
از ادبیات نانوشته افغان است که از زمانهای دور سینه به سینه

زمزمه شده است و به انها " لندی" میگویند یعنی شعر کوتاه
بر خلاف ادبیات مکتوب افغانستان که زنان برای بیان عوالم خود
زبان و طرز تفکر مردانه را به عاریت می گیرند، "لندی "ها 
زبان و عالمی کاملا زنانه دارند

* گیسوانم را کوتاه مکن مادر
بگذار آنها را بر شانه ام بیفشانم 
درخت هرس شده
جای لانه کردن پرندگان نغمه خوان نیست

* عشق من، می بویدو می چشد 
عطر و طعم گلهای دیگر را
غافل است اواز این شکوفه های زرد نومید
در کنار خود

* - همه تابستان را در کابل خوش اب و هوا می گذرانی
در پاییز بر می گردی
و بر آنی تا گل خود را دست نخورده بیابی؟

قدیسین در خاک تیره نظر می کنند
وخاک تیره به طلای ناب بدل می شود
معشوق من حکایتی دیگر است
او مرا طلا می خواند، 
اما نگاهش
به خاکستر گرمم می نشاند

...........................................................................

امیر آقای حسنوند عزیز زحمت کشیده ونقدی را به ماه بالای سرمجنون نوشته ودر روزنامه ی فرهیختگان ۲۷ /۸ /۹۱ چاپ کرده اند ...قربان معرفتش شما هم بخوانید