هایکوی جبهه
هواپیمایی فرو افتاد
چتری باز نشد
لانه ی خر گوشی سوخت
هواپیمایی فرو افتاد
چتری باز نشد
لانه ی خر گوشی سوخت
زمان همایونی بیست نفر جوان قلندر بودیم که اجبار داشتیم یک کلاس زبان چند ماهه را بگذرانیم ...جایتان خالی یک دوشیزه ی یونانی استادمان بود که به قولی هلو کمی قدش کوتاه وعادت داشت تا میرسید کلاس مبحث ونام خودرا در بالای تخته سیاه می نوشت وهمین باعث میشد دامنش ار حد معمول بالاتر رود تا همه ی بیست نفر نفسشان در حلقشان با دامن ایشان بالا رود ویک هو بیفتدودر هرزنگ کلاس بچه ها تخته را پاک میکردند تا باز
...با چشمانی گریان آمده بود که بیا زندگیم داره از هم می پاشه ...پرسیدم چی شده گفت زنه بچه هارو ور داشته رفته خونه ی باباش الان دو هفته س امروز از دادگاه برام اخطار فرستادند برم برای طلاق یه کاری بکن زنم تورو خیلی قبول داره بیا وساطت کن ...گفتم باشه ولی دقیق وبی کلک ودروغ راسه حسینی بگو ببینم چه غلطی کردی که زنت عاصی شده گفت باشه بتو که دیگه نمی تونم دروغ بگم ...تعریف کرد:.....که تو عکاسی یکی از این خوشگلا تور کردم بردم تاریک خونه چون کار عجله ای بود شورت طرفو اشتباهی پوشیدم یادم بودها ولی نمیدانم چی شد که یادم رفت وقتی تو خونه شب که رفتیم تو اطاق خواب زنم دید که شورت زنانه پامه خلاصه سین جین شروع شد وما انکار کردیم وهی گفتیم مال خودته ..اونم فریاد میزد که بیشرف من کی از این شورتهای نخ در بهشت داشتم الاغ بی آبرو خاک برسرت...هیچی دیگه شبانه آژانس گرفت با بچه ها رفت حالا تو باید ریش سفیدی کنی ..منم دوتا زدم تو سرش گفتم آخه نفهم تو چه جوری شورت نخ در بهشتو اشتب گرفتی حالا من چه خاکی سرت کنم مردهم اینقدر خر
لندی ها ( اشعار کوتاه)
از زنان گمنام افغانی
این اشعاربه زنان شاعر افغانی تعلق دارد و نمونه هایی
از ادبیات نانوشته افغان است که از زمانهای دور سینه به سینه