زمان همایونی بیست نفر جوان قلندر بودیم که اجبار داشتیم یک کلاس زبان چند ماهه را بگذرانیم ...جایتان خالی یک دوشیزه ی یونانی استادمان بود که به قولی هلو کمی قدش کوتاه وعادت داشت تا میرسید کلاس مبحث ونام خودرا در بالای تخته سیاه می نوشت وهمین باعث میشد دامنش ار حد معمول بالاتر رود تا همه ی بیست نفر نفسشان در حلقشان با دامن ایشان بالا رود ویک هو بیفتدودر هرزنگ کلاس بچه ها تخته را پاک میکردند تا باز 

چند دقیقه ای چشمشان هرز برود واستاد زیبا رو هم دست ودلباز بود ودریغ نمیکرد یکروز که قرار بود ماه های میلادی را یاد بگیرم وهمراه استاد رپیت (تکرار) کنیم یک اتفاقی افتاد همگی باهم تکرار میکردیم ........
سپتمبر ...بیست نفرباهم
اکتبر// / / //
نومبر/ / / /
دسمبر.// /// //

تا ریسدیم به (جون)...چشمتان روزبد نبیند یهو بیست نفر انکرال اصوات نر ه قلندر همگی باهم با صدایی بلند گفتند جون وچنان همگی هم آهنگ گفتند که کم مانده بود شیشه ها بشکنند معلم بیچاره وحشت زده گفت واتس امعتر (موضوع چیه) ...مانده بود که ماه جون مگه چه فرقی با دیگر ماه ها داره
بله دوران خوش همایونی یادش بخیر

  http://lilibeau.blogfa.com/     (   جون  ) لی لی راهم بخوانید