نشانی جدید

دوستان ودشمنان گرامی حال وبلاگ دیگه نمانده ..دوست داشتید افتخار بدهید به این نشانی مفتخر بفرمایید 

https://www.facebook.com/ali.beik.3?ref=tn_tnmn

ماجراهای شمال


......گفتم حالا که حوصله داخل آب رفتن را ندارم همینطور در ساحل قدم بزنیم واز خوشی مردم ماهم کیفور شویم ولذت ببریم ...خب ساحل کثیف لذت داره ؟ هر گوشه ایی از کاغذ بستنی بگیر تا پوشک بچه وغیره ...آرزو کردم مقامات اصلاً خانم ها را به ساحل راه ندهند یا بعضی شهر های شمالی را از بیخ زنانه مردانه کنند ..چه معنی دارد عصرها دریا برای زنها تعطیل شود بیایند کنار ساحل مثل جغد بنشینند هنر نمایی مردها را با آن شورت های مامان دوز تماشا کنند ..دیدن داره والله آبرو ریزیه قدیما مردم یک مایوی آبرو مند می پوشیدند نخ داشت محکمش میکردند ..ولی حالا مرد گنده از آب که میاد بیرون شورتش تا نصف النهار باسنش میاد پایین یا چنان به تنش میچسبه که میشه مثل مجسمه ی خوش اندام زئوس که همه ی چیزاش بیرون زده البته با یه خروار شکم وچربی ..طفلی زنها هم نشسته اند حرص میخورند ..خب مثل تماشای فوتبال و ورزشگاه قدغن کنید ..یا بگوید مردها هم با لباس تمام شنا کنند ..والله آبرو ریزیه ..خدا خشمش میگیره دریا را خشک میکنه از ما گفتن

تانکاهای ایرانی

  • ‏‎Ali Beik‎‏
    لولای درنیست ..
    باغچه پشتی منزلمان
    گربه ای دفن شده
    بی قلاده بی نشان 
    خاکریزها پر سکوت


  • برگهای خزان زده 
    همه می میرند تو اما 
    باز گشته ای
    صدای قلم نی ات 
    میدود بر کاغذ



  • طوفان پاییزی 
    حتی گربه میشناسد
    صدای قدم هایت
    نمی آید برای نیم افراشتن
    پرچم های شامگاه

تانکای ایرانی

باد پاییزی 
بهم میزند صفحه ی ترحیم را
میخوانم 
شاید همسنگری پیر 
مرده باشد

...........................................

شب پاییزی ..
گردن آویزت سرد
دل منهم 
و پیکر سربازهای
مانده در نیزار

یاد داشتهای شمال

...خال زیبایی پشت لبش بود ولی گیر داده بود که میخواهم عملش کنم برش دارم ..پدر مادرش راضی نمیشدند نه اینکه پول نداشته باشند فکر میکردند از زیبایی دخترشان کم میشود ..مارا واسطه کردند از خر شیطان پایین بیاوریمش ....میگم عمو جون حیفه خال قشنگیه و خوب جایی نشسته ..زیر بار نرفت که نرفت ..گفتم حداقل علتشو به پدر مادرت نمیگی بمن بگو یه بهانه برای آنها بیاورم قبول کنند ...گفت عموجون اگه خود شما از صبح که پا بیرون خونه میگذارید هر ننه قمری جلوتون سبز شد خطاب بشما بگوید..من بخال لبت ایدوست گرفتار شدم ..چکار میکردید ...دیدم طفلی حق داره ..آخه منم خودمو آماده کرده بودم همین شعر وبراش بخونم ..ولی شانس آوردم یادم رفت ...روزگاری شده والله

هایکوهای شمال

  • ‏‎Ali Beik‎‏
    برگ ریزان ..
    ناخود آگاه به گربه 
    گفتم پسرم
    ......................................
    عاقبت بارید ..
    به ایوان میروم  اما
    رختی نیست

سوتی های شمال

خانم افلاکی شعری در فیس گذاشته پر از مرز ..مثلا یک بندش این است (کاش سونامی بیاید تمام مرزها را ببرد ) ...
خب ما دچار کهولت که هستیم چشممان هم تو کار آلبالو گیلاس ..تمام مرزها را مردها خواندیم ..وعصبانی که یعنی چه .سونامی بیاد همه ی مردها را ببرد ..پس کی برای زنها بوق بزند چراغ بزند قربان صدقه برود شعر های آبکی صدتا یه غاز بگوید ..بله قلم را از نیام کشیده بودیم که کلی حرف وحدیث بار خانم افلاکی بکنیم تا عینکمان را زدیم ...دیدیم اصلاً مردها عددی نیستند سونامی کارشان را بسازد خود خانم ها از پسشان بر می آیند ...آخه مرد حسابی مرز کجا مرد کجا چایی تو بخور عینکتو بزن ..والله

سن ریو های شمال

پارکینگ شرکت ..
چسباندن اتومبیلم
به ماشین خانمی

.................................

زن و شوهر 
جودو تمرین میکنند 
یا مغازله ..

هایکو های شمال...

‏‎Ali Beik‎‏

غاز های وحشی
شکل هفت میرفتند 
ولی نه تا ..
.........................

برای بیاد آوردنت 
باران به منظور خود رسید
عصر پاییزی.......

هایکو های شمال...


‏‎Ali Beik‎‏

رنگین کمانی 

نا سزا های باغبان ، محو

شد در باران ..

........................................


‏‎Ali Beik‎‏

ماه می تابد

شورشیان نادان اما

خانه آتش زده اند ..