..خیابان ایستاده بودم دیدم  دختر خوشگلی با لبخند بطرفم می
 آید ...بدل گفتم که کار ما درست است با ناز وادا داشت می پرسید
 ،آقا ببخشید کوجه ی شهید خرازی کجاست ؟ که یهو یک جوان پرید
 وسط ونشانی را گفت وچند قدم هم مشایعتش کرد ..از اون
 جوانهایی بود که شلوارشان از ماتحتشان در حال سر خوردنه
 وکلی زنجیر وزلم زیمبو ازش آویزونه تو این سرما با تیشرت
 میگشت  که مثلا خالکوبی سینه اش معلوم باشه موهاش هم
 تعویض روغنی شده وخلاصه یک جانور به تمام معنا ...دید من چپ
 چپ نگاهش میکنم گفت پیری خوب حالتو گرفتم؟...هر چیزی
 میگفت از تقصیرش می گذشتم جز گفتن پیری در واقع داشت
 فحش میداد..چیزی نگفتم اوضاع سوق والجیشی را از نظر گذارندم
 ودرحالیکه با تمسخر نگاهم میکردند راهمو کشید مو رفتم ....رفتم
 سوار ماشین شدم وباسرعت زیاد از روی یک چاله که پراز آب باران
 دیشب بود گذشتم وهرچه گل و اب وشل بود روی او ودوستش
 وچند ویترین مغازه دیگر پاشیدم ...تو آینه دیدم که چه فحش هایی
نثار میکنند ومنهم با شستم لایکشون کردم و ..د..برو .... چه آدمایی
پیدا میشوند والله.......