حکایت ما......یکبار با دوستی سحرگاهان میرفتیم در

 یکجای خلوتی بدویم ومثلا ورزشی بکنیم..آنروز با

 دوچرخه آمده بود وهی مثل تیر از بغل گوشمان رد

 میشد .. داد زدم اخوی چرخ جلوت کم باده ... ایشان

 هم در حال حرکت خم شد تا کم بادی را با فشار

 لاستیک بسنجد که بد جور کله پا شد وهر چه

 فحش  بلد بود نثار ما کرد .. می بینید واقعا نوبرند این

الاغها..آدم چه بگوید..