آخر ......زمان
...زنش شکایت داشت که شوهرش چند سالی است گیاهخوار شده وروزگار آنها را سیاه کرده نه میتوانند مهمان دعوت کنند نه میتوانند مهمانی بروند ......پیگیرشدم وبا او سر صحبت را باز کردم ببینم گیاهخواریش طبق مد زمانه است یا علت دیگری دارد..سوار ماشینش کرد ساعتی بعد سر از هشتگرد ویک باغ در آوردیم تا وارد شدیم چند تا گوسفند بزرگ وکوچک بع بع کنان آمدند استقبال چنا ن آنهارا در آغوش گرفت که فرزندانش را هرگز...وشروع به تعریف داستان کرد..میگفت برای عید قربان رفتم گوسفندی خریدم وآوردم در پارکینگ بستم وآبی ومقداری علف جلوش ریختم تا فردایش قربانی شود ودر حالیکه اشک در چشمانش حلقه بسته بود ادامه داد که گوسفنداز وقتی که بستیم ... ناله را شروع کرد وطوری شد که همسایه ها آمدند پایین وهیچکس علت را نفهمید همه دندان روی جگر گذاشتیم وناله ها را تا صبح تحمل کردیم تا قصاب بیاید وکار را تمام کند وما به اجر اخروی برسیم....صبح شد وقصاب آمد وقتی گوسفند را زمین زد استغفرالله ی گفت وبلند شد ویک لعنت بلند بالا فرستاد وچیزی بمن نشان داد که دیگر تا آخر عمر گوشت نمیخورم فروشنده ی گوسفند برای سود بیشتر آلت تناسلی گوسفند را با ریسمانی بسته وآب فراوانی بخوردش داده بود تاسنگین شود وقتی ریسمان را گشودیم حیوان خون زیادی ادارار کرد ومن از هرچه گوشت متنفرشدم وآوردم ش اینجا که تا آخر عمر بی دغدغه زندگی کند...شاید از بار گناهانم کم شود
ومن حرفی نداشتم کاش میشد همین بلا را سر آن چوبدار آورد تابفهمد گوسفند هم درد میکشد ...
....................................................................................
روز جهانی معلم گرامی باد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:24 توسط علی اصغر بیک وردی
|