تند خوانی
....داشتم چایی میخوردم یکی از همکاران اداری گفت شنیدم تو خیلی سریع و تند کتاب میخوانی چطوری ...گفتم خب تند میخوانم چطورش را نمیدانم ولی آخرین رکوردم کلیدره با تمام جلدهایش چهار ساعته خواندم ...با تعجب گفت نه بابا من شیش ماه هم نتونستم ..همینطور که حرف میزد مجله ی تاریخ گذشته ایی را بر داشت ورق زد ویک سر گذشت آبکی را گفت بخوان ...منهم یک نگاه سطحی کردم گفتم خواندم ..با تعجب گفت توکه فقط نگاه کردی ..گفتم پدر جان وقتی هف هش ده جلد کتاب را چار ساعته میخوانم دیگه این دو صفحه که چیزی نیست ..شروع کرد به امتحان و پرسش از شخصیت های مجله ومن همه را دقیق گفتم چار شاخ مانده بود ..میگفت بابا تو نابغه ای باید در گینس ثبت بشی ..بیچاره خبر نداشت آن مجله را من از زور بیکاری بیست بار خوانده ام وهمه را حفظم .. آی حال میده مردمو بذاری سر کار .. بجون تو ..
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 1:32 توسط علی اصغر بیک وردی
|