خسته و خاک آلود ..

پوتین های هزار پیکر  افتاده را  ،

پوشیدند ،

و از شط گذشتند .

...........................................

هوای سرد ..

سایه ات را بر دار 

صنوبر ها خم شده اند 

.............................................

به دیاری که غروب ..

ریخته روی پنجره ها ،

مشت مشت ، شبتاب ،

هوا میکردند .