مامان
..یکبار در یک مهمانی نوجوانی ..از من پرسید شما باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو ..ماهم نا خود آگاه گفتیم ...ماما نتو ...باعث خنده حضار وسرخ وسفید شدن مادرش شد ...هیچی کم مانده بود چاقو کشی بشود ..تا اقرار نکردیم منظور از مامانتو ..مامانم بوده اوضاع کیشمیشی بود ...چه کم جنبه اند این جوونا جون تو بخدا...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:27 توسط علی اصغر بیک وردی
|
