سال نو مبارک.........
.....................دم عیدی کم مانده بود کار دست خودمان بدهیم ...داشتم تو شهرک قدم میزدم ..هنوز هوا تاریک نشده بود صدای ترق وتروق ترقه ها میامد ...نا گهان صدای آی دزد ..آی دزد شنیدم ودیدم که یکعده می دوند وسمت وسویشن بطرف من است ...تو دلم گفتم ببین تو عید دزدی اصلا خوب نیست یک کاری بکن .... تک نفری که میدوید داشت بمن نزدیک میشد که با زانو گذاشتم تو شکمش وهردو پرت شدیم بسویی بخودش نیو مده بلند شدم چند تا لگدهم حواله ش کردم ...بقیه رسیدند .. توقف نکردند گذشتند وهمینطور آی دزد گویان می دوند ... رفتم سراغ طرف دیدم اصلا مرده ...تنفس مصنویی وغیره ..بلاخره بیمارستان
...اقوام طرف هم آمدند و دق دل دزد را سرما در آوردند ...پلبس آمد وکار بشکایت کشید ..گویا مشکوک بود که طحا لش جر خورده ...وقتی قضیه را در کلانتری تعریف کردم که اشتباهی جای دزد نا کارش کردم ..کلی خندیدند که بیا تو نیروی انتظامی استخدام شو ...بخیر گذشت طرف یکراست آمد کلانتری رضایت داد ....آخه بگو ترو سننه مرد حسابی آرتیست بازی اونم تو این سن وسال ...جان خودم والله