مخ تاب
...در جوانی مخ واقعاً تاب دارد......زنمان از اتوبوس شرکت واحد که پیاده شد دنبالش راه افتادیم با فاصله ی مطمئنه..وهی زمزمه کردیم جیگرتو ...نازتو..وهی قربون صدقه رفتیم البته با تغیر صدا وایشان هم محل سگ نمی گذاشتند داخل یک خیابان فرعی که شدیم از بد شانسی خوردیم به تور چند جوان فردین نما ....که مرتیکه خودت مگه خار مادر نداری وهرچه میگفتیم بابا زنمه بیشتر چک ولگد پرت میکردند .. تا جیگر جانمان بفهمند چند تا سقلمه وکف گرگی نوش جان کردیم ...آمد به هواداری نزنید شوهرمه ...وفردین نماها غر غر که مرد حسابی مگه ک..خلی آدم آخه به زنش متلک میگه ...ماهم فرسوده و عصبانی گفتیم خب دنبال آبجی جان شما بیفتیم خوبه ....عجب فضول های هستند والله