مصطفی خله
.......جمعه که میشد پدر بچه هارا جمع میکرد وراهی حمام عمومی میشدیم گاهی بچه های فامیل هم قاطی ما می آمدند وخیلی خوش میگذشت مخصوصا شیرجه رفتن در آن حوضچه های کوچک ...یک پسر عمویی داشتیم به اسم مصطفی خله کپی اکبر عبدی در فیلم مادر بیست سال داشت ولی عقلش اندازه ما بچه های کوچک بود وترجیح میداد همبازی ماها باشد وخدا جای عقل درست حسابی ...پشم وموی درست حسابی داده بود به او چیزی مثل خرس ....گویا پدر ایشان را میبرد زیر دوش می نشاند واز گردن به پایینش را داروی نظافت می مالد ومی گوید هر وقت صدای سوت شنیدی شیر دوش را باز کن وخودتو بشور ...وبعد میاید ومشغول دیگر بچه ها میشود ویادش میرود سوت بزند....یکهو دیدیم پسر عمو با آن هیبت آلوده به دارو واشیای آویزان دور حمام میدود وناله کنان داد میزند بگو عمو سوتو بزنه وبعد پایش لیز خورد با کله رفت توبغل یک پیر مرد وهردو ولو واشیای نهفته عریانتر وما بچه های کوچکتر از خنده نمیدانستیم چکار بکنیم تا جمع جورش کنند اوضاعی بود ..جان خودم...