..همکاری داشتیم بد جور فیلم بازی میکرد ..ته ریشی کثیف گذاشته وهمیشه یقه بسته وسلامون علیکونی میگفت که آب تو دلش تکون نمی خورد یک قسمت کوچک از قران را هم تمرین کرده بود ودر شروع هر جلسه یا گردهم آیی داوطلب میشد که با تلاوتی چند موضوع را افتتاح کند ..ولی فقط من میدانستم چه مار مولکیه ...یک روز باز رییس همه را جمع کرده بود وایشان منتظر تا خواندن قران را شروع کند ..به یکی از بچه ها گفتم یک دقیقه حواسش را پرت کند ومن فرصت پیدا کردم نشانی که لای قران گذاشته بود را عوض کنم....هنوز قران را باز نکرده بسم الله را با صوتی مثل عبدالوسط شروع کرد وقتی قران را باز کرد دید کلمات غریبه است وتند تند شروع به ورق زدن کرد ولی مگر پیدا میشد ومنهم هی میگفتم خب حالا همان جا را بخوان ..عرق کرده در یک جلسه رسمی رو کرد بمن گفت ای جلب  ک..نشور کار توست که همه شروع بخندیدن کردند وجلسه لورل هاردی شد ..وضعی که بیا وببین ..