نقره داغ
.رفته بودم حوالی میدان ونک اداره ی تعزیرات بخاطر نداشتن اتیکت قیمت سی هزار تومان گوش مارا بریدند..کلی جر وبحثمان شد ولی افاقه نکرد التماس ها....بیرون که آمدم در همان اطراف یک سوپر مارکت با شکوه دیدم رفتیم یک گشتی بزنیم شاید عصبانیت مان کم شود..از لحظه ورود فروشنده چپ چپ نگاهمان میکرد گویا تیپمان به بالای شهری جماعت نمیخورد ...دیدم صدرحمت طرف خودمان تمام اجناسشان دوبله وسوبله گرانتر ..تا کمی اعتراض کردم طرف هم مشتری مداری کرد گفت بیا برو بابا تو اصلا قیافه ات به این حرفا نمیخوره اصلا پول تو جیبت هست ..چند تا تراول نشانش دادم وباز در حالیکه سبیل هایم را میجویدم مشغول گشت شدم ...باید ادبش میکردم ..تمام اتیکت های کنسرو ماهی را با شیشه های عسل عوض کردم ..بدون خرید بر گشتم دم در گفتم ما خودمانهم کاسبیم درست با مشتری رفتار کن ..گفت بروبابا حال داری ..آمدم بیرون رفتم همان اداره ی تعزیرات یقه ی یارو را گرفتم گفتم بغل گوش شما گرانفروشی میکنند هیچی نمیگویید وانوقت اونور تهران مارا بیخودی جریمه میکنید ..گفت زود نشانیش را بنویس همین الان مامور بفرستم ..نشانی مغازه ونشانی قفسه ی کنسروهای ماهی را هم دادم ...........کمی بعد از روی شماره تلفن سر در مغازه زنگ زدم طرف دلخور گوشی را جواب داد گفتم ببخشید من از همکارای شما هستم دیدم مامورا آمدند چکار داشتند گفت احضار مون کردند هفتصد هشتصد هزار تومانی حتما پیاده میشیم پر سیدم آخه چرا ..گفت نمیدونم کدام بی پدر مادری اتیکت قیمتها را عوض کرده یا این کارگرا سرشون با ماتحتشون بازی میکنه ....گفتم ببین بی پدر مادر هم خودتی تا تو باشی با مشتری درست رفتار کنی نیم ساعت بهم فحش های پایینتر از گمرک میدادیم ...آدم بیشعور بی ادب کی گفته کاسب حبیب خداست .....جان خودم
برچسبها: نقره داغ
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:35 توسط علی اصغر بیک وردی
|